Mashable | با Pete Cashmore صاحب وبلاگی که ۵۰ میلیون دلار می‌ارزد، آشنا شوید

7 رای

Pete Cashmore بنیان‌گذار وبلاگ Mashable یکی از ۱۰ وبلاگ پرطرفدار دنیا چهره جذاب Pete Cashmore او را بیشتر شبیه بازیگران و مدل‌ها می‌کند تا کارافرین حوزه وب! شاید اگر در نوجوانی بیمار نمی‌شد الان یک مانکن بود نه کارافرین. داستان Pete از ۱۳ سالگی او شروع می‌شود. وقتی که به خاطر بیماری عمل جراحی کرد و مجبور شد […]

Pete Cashmore بنیان‌گذار وبلاگ Mashable یکی از ۱۰ وبلاگ پرطرفدار دنیا

چهره جذاب Pete Cashmore او را بیشتر شبیه بازیگران و مدل‌ها می‌کند تا کارافرین حوزه وب! شاید اگر در نوجوانی بیمار نمی‌شد الان یک مانکن بود نه کارافرین.

داستان Pete از ۱۳ سالگی او شروع می‌شود. وقتی که به خاطر بیماری عمل جراحی کرد و مجبور شد برای مدتی طولانی در بیمارستان بستری شود. او برای دوری از کسالت و سرگرم شدن شروع کرد به گشت و گذار در اینترنت. آرام آرام این گشت و گذار کار روزانه‌اش شد. او در خبرنامه سایت‌های فناوری مشترک شده بود تا اولین کسی باشد که اخبار فناوری را مطالعه می‌کند.

او آنقدر وبسایت‌ها را دنبال کرد که بعد از مدتی تصمیم گرفت به صورت ناشناس برای همان سایت‌هایی که مشترک شده بود مطلب بنویسد. وقتی دید مطالبش بازخورد خوبی دارد تصمیم گرفت وبلاگ خودش را بزند.

Mashable

از ۱۳ سالگی و شروع وب‌گردی تا سال ۲۰۰۵ زمانی که Pete تصمیم گرفت خودش هم وبلاگ داشته باشد ۶ سال طول کشید. او ۱۹ ساله بود و چون به زحمت دبیرستان را تمام کرده بود، تصمیمی هم نداشت که به دانشگاه برود. به همین خاطر توی تختش دراز می‌کشید و وبلاگ جدیدش mashable.com را بروز می‌کرد.

Mashable وبلاگی در مورد اخبار جدید فن‌آوری است. وبسایت‌هایی مثل دیجیاتو و زومیت دقیقا با ایده گرفتن از سایت‌هایی مثل Mashable راه‌اندازی شده‌اند. روزهای اول Pete خودش سایت را بروز می‌کرد. در آن سال‌ها هنوز لیست سایت‌های به روز چندان زیاد نبود. Pete هم که کاری به جز این وبلاگ نداشت بیشتر روز سرگرم نوشتن مطالب جدید بود.

در همان ماه‌های اول او متوجه شد که بازدید از سایتش هر روز بیشتر می‌شود و اکثر این بازدیدکنندگان از آمریکا هستند. به همین دلیل تصمیم گرفت ساعت کاری خودش را با آمریکا تنظیم کند. او شب‌ها چندساعت دیرتر می‌خوابید و روزها تا سر ظهر خواب بود. کمی بعد و بدون اینکه خود Pete کار خاصی کند، یک پیشنهاد فوق‌العاده ۳۰۰۰ دلاری برای تبلیغات در سایت به او رسید. این پول کمک کرد که Pete برای سایتش نویسنده استخدام کند و کار خودش این شد که هر روز تا ۱۰ مطلب جدید که این نویسندگان می‌نوشتند را بررسی و منتشر کند و این مسیر یک سال و نیم ادامه پیدا کرد تا وبلاگ او به ۲ میلیون بازدید روزانه برسد.

خانواده او فکر می‌کردند او سعی می‌کند با کامپیوتر پول دربیاورد. البته این درست بود اما وقتی یک روز اما وقتی یک روز زنگ در خانه زده شد و آن‌ها با خبرنگاری مواجه شدند که می‌خواست با مدیر سایت مشهور Mashable مصاحبه کند، فهمیدند او خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنند در این کار موفق شده است.

شروع کار در توییتر

Pete در کنار سایت شروع کرد به نوشتن در شبکه‌های اجتماعی. اما بین این‌ها توییتر اصلی‌ترین پروفایل او شد. در ابتدا عکس پروفایل او دلیل فالو شدنش بود( و هنوز هم هست). به همین خاطر تعداد دنبال‌کنندگان Pete به سرعت بالا رفت و تبدیل به یکی از پروفایل‌های محبوب توییتر شد. این مسئله در سال‌های بعد به حدی رسید که توییتر اعلام کرد او تاثیرگذارترین فرد در توییر است.

عکس پروفایل Pete اصلی‌ترین دلیل فالو شدنش بود

با ادامه موفقیت Mashable دفتر دوم این وبلاگ در آمریکا شروع به کار کرد. این زمانی بود که پیشنهاد‌های خرید سایت هر روز بالاتر می‌رفت و اعداد پیشنهادها میلیون دلاری شد اما Pete سایت را نفروخت و ادامه داد. حالا پای سرمایه‌گذار هم به سایت باز شد و باعث رشد این غول رسانه‌ای کوچک شد. تا در نهایت بعد از ۱۲ سال یک پیشنهاد بزرگ ۵۰ میلیون دلاری روی میز مذاکره آمد.

۵۰ میلیون دلار برای یک وبلاگ

در نهایت سال ۲۰۱۷ Pete راضی شد سایتش را به یک شرکت حوزه وب با قیمت ۵۰ میلیون دلار بفروشد. البته او همچنان مدیرعامل شرکت باقی‌ماند، اما چند وقت پیش در اکانت توییترش اعلام کرد که به فکر ایده‌های جدید است و این یعنی او تا آخر ۲۰۱۸ در Mashable می‌ماند و از آن زمان فرد دیگری روی میز مدیریت می‌نشیند.

آیا این مقاله برای شما مفید بود؟
تقریبا
خیر
حسین رحیمی

علاقه‌مند به دنیای بازمتن، وب و وردپرس

نظرات

  1. نکته جالب توجه ای که داخل مطلب تون بود:
    “او ۱۹ ساله بود و چون به زحمت دبیرستان را تمام کرده بود، تصمیمی هم نداشت که به دانشگاه برود. به همین خاطر توی تختش دراز می‌کشید و وبلاگ جدیدش mashable.com را بروز می‌کرد.”
    خیلی خوب میشد اگر ماهم چنین توانایی هایی رو داشتیم! من به شخصا موقع کار تمام ذهنم درگیر مسائلی مانند سربازی و دانشگاه هست که مجبورم درصدی از وقت و تمرکزم رو بزاری روی اونا و تقریبا میشه گفت تبدیل شدن به غول مشکلات من!

دیدگاهتان را بنویسید